السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

112

سيره معصومان ( فارسي )

گفت : اى جماعت قريش ! اى آل لؤى بن غالب ! شترانى كه حامل اموال شمايند اينك در خطر حمله محمد و ياران او قرار گرفته‌اند به فرياد برسيد ! كمك كنيد ! به خدا گمان نمىكنم اموال اين كاروان به دست شما برسد . ضمضم گوشهاى شتر خود را بريد و بينى آن را شكافت و پيراهنش را از جلو و پشت چاك داد و جهازش را برگردانيد . اين علامت خاص شخص فريادخواه بود . و هم‌اكنون مشابه اين كار در ميان اعراب حجاز نيز معمول است . مكيان آمادهء نبرد شدند و هر كس كه خود به آنها ملحق نمىشد كس ديگرى را به جاى خويش با آنها روانه مىكرد . قريش از خوابى كه عاتكه ديده بود هراسان شده بودند . بنى هاشم خوش‌حالى مىكردند . ابو لهب به همراه سپاه عازم نشد . اين همان عير و نفيرى بود كه در بارهء آن گفته مىشد : فلانى نه در عير است و نه در نفير . قريش با خنياگران و دفها و به همراه نهصد و پنجاه يا نهصد و بيست نفر جنگجو روانه گشتند . آنها دويست و به روايتى چهار صد اسب و هفتصد شتر با خود همراه داشتند . ابو سفيان پشت چاه بدر ماند و رسول خدا ( ص ) دو نفر را به منظور جاسوسى و كسب اخبار روانه كرد . اين دو بسبس و عدى نام داشتند . آنها شتران خويش را نزديك آب متوقف كردند و از چاه آب برداشتند . در اين حال متوجه سخنان دو كنيز از جهينه شدند كه يكى از آنها با صاحب خويش بر سر درهمى كه از او مىخواست در حال گفت‌وگو بود . صاحب كنيز به او مىگفت : كاروان فردا يا پس فردا فرود مىآيد . مرد مىگفت : راست مىگويى . چون جاسوسان اين سخنان را شنيدند نزد پيغمبر ( ص ) بازگشته وى را از اين خبر آگاه ساختند . ابو سفيان به بدر آمد و هراسان پيشاپيش كاروان حركت مىكرد . سپس از مردى به نام مجدى پرسيد : آيا كسى را اين دور و بر ديده‌اى ؟ مرد پاسخ داد : نه ، فقط دو سوار را ديدم كه به اينجا آمده شترانشان را نگه داشتند و از چاه آب كشيدند و بازگشتند . ابو سفيان به محلى كه آن دو سوار شترانشان را نگه داشته بودند رفت و پشكلهاى شتران را شكست و ديد در آنها هسته خرماست ، وى با ديدن هسته‌هاى خرما گفت : به خدا ! اين علوفهء اهل يثرب است و آنها جاسوسان محمد و يارانش بوده‌اند . به نظر من آنها همين نزديك هستند . آنگاه به صورت شترش زد و به سرعت حركت كرد . قريش بر آبشخورها فرود مىآمدند و شتران را نحر مىكردند . عتبه و شيبه در راه ماندند و آهنگ بازگشت داشتند . اما ابو جهل آنان را تحريك كرد و آن دو با بىميلى رهسپار شدند . بنى زهره و بنى عدى بن كعب بازگشتند . ابو سفيان به قريش پيغام داد كه يا بازگرديد و يا زنان رامشگر را بازگردانيد . عتبه خواست برگردد ليكن ابو جهل و قومش از بازگشت امتناع ورزيدند و رامشگران را از جحفه بازگرداندند . گويى مقصود وى از بازگرداندن رامشگران اين بود كه به دست مسلمانان به اسارت نيفتند . اين خبر به پدران آنها رسيد و گفتند : واى بر قوم ما !